<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>ایران شناسی تاریخی و  ادبی</title>
    <link>https://hli.vru.ac.ir/</link>
    <description>ایران شناسی تاریخی و  ادبی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>درباره ایران شناسی تاریخی و ادبی</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734952.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>گرایش&amp;shy;های ایران&amp;shy;شناسی خاورشناسان بر اساس فرهنگ کامل خاورشناسان بدوی</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734951.html</link>
      <description>مطالعات خاورشناسان دربارۀ فرهنگ‌ها و تمدن‌های شرقی، با انگیزه‌های گوناگون علمی، سیاسی و فرهنگی، همواره موضوعی مهم در حوزۀ شرق‌شناسی بوده است. در این میان، فرهنگ و تمدن ایران اسلامی به دلایلی چون پیشینۀ تاریخی، زبان و ادبیات غنی، و موقعیت ژئوپلیتیکی، توجه بسیاری از خاورشناسان را جلب کرده است. این پژوهش با تکیه بر کتاب &amp;amp;laquo;فرهنگ کامل خاورشناسان&amp;amp;raquo; اثر عبدالرحمان بدوی و با روش توصیفی&amp;amp;shy;‌ـ‌&amp;amp;shy;تحلیلی، به بررسی نوع گرایش‌ها و فعالیت‌های ایران‌شناسانۀ مستشرقانی می‌پردازد که بدوی در اثر خود به آن‌ها اشاره کرده است. در راستای پاسخ به این پرسش که بدوی با چه رویکردی به معرفی ایران‌شناسان پرداخته است، مقاله تلاش دارد تا وجوه ایران‌دوستی، علمی، سیاسی و زبانی آنان را در شرح‌حال‌های ارائه‌شده بازیابی کند. همچنین با نگاه تطبیقی، برخی موارد توجه یا بی‌توجهی بدوی نسبت به ابعاد مهم در معرفی ایران‌شناسان بررسی شده و نشان داده شده است که در برخی نمونه‌ها، اطلاعات ناکامل یا گزینشی ارائه شده است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که بدوی آن دسته از خاورشناسانی را معرفی کرده &amp;amp;nbsp;است که به‌دلایل مختلف نظیر تحصیلات دانشگاهی، سفر به ایران، ترجمۀ متون فارسی، شغل سفارت یا علاقه به ادبیات عرفانی ایرانی، در حیطه ایران‌شناسی فعال بوده‌اند. این تحلیل نشان می‌دهد که .فرهنگ بدوی علاوه بر مستندسازی، حامل داوری‌هایی ضمنی نیز دربارۀ ایران‌شناسان است که نیازمند تفسیر تطبیقی و نقادانه است</description>
    </item>
    <item>
      <title>کرمانِ عصر مظفری به روایت سفرنامه افضل الملک</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734989.html</link>
      <description>سفرنامه‌ها دستاورد مشاهدات عینی و ارزیابی نویسندگان آن می‌باشد. از این‌رو، از منابع مهم برای شناسایی هویت و اقتصاد یک جامعه در ادوار مختلف تاریخی محسوب می‌شود. همچنین، از این منظر که به مسائل گوناگون زندگی مردم پرداخته‌اند به مثابه یک منبع مهم تاریخی به شمار می‌روند. در این میان، سفرنامه خراسان و کرمان به قلم افضل‌الملک از این حیث که به جزئیات زندگی از جمله آداب و رسوم مردم، آثار تاریخی، اوضاع جغرافیایی، اقتصادی &amp;amp;nbsp;و... پرداخته، برای شناخت تاریخ اجتماعی و فرهنگی این شهر و ایران در دوره معاصر از اهمیت به سزایی برخوردار است. افضل‌الملک در سال 1321هـ.ق. (دوره زمامداری مظفرالدین شاه)، از مشهد به کرمان سفر کرد و تجربیات خود را از این مسیر و به‌ویژه شهر کرمان در یک سفرنامه گردآورد. نگارنده این سطور قصد دارد با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی به بررسی و مقوله‌بندی داده‌های این سفرنامه با هدف شناخت تاریخ اجتماعی و اقتصادی کرمان و توابع آن در مسیر کرمان به مشهد بپردازد.نتایج این واکاوی نشان می‌دهد که این سفرنامه حاوی اطلاعات و داده‌های اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی ارزشمندی است. از جمله این اطلاعات می توان به وضعیت راه‌ها، بعد مسافت و فاصله شهرها و روستاها، کیفیت راه‌ها و موانع طبیعی را‌ه‌ها، توصیف کاروانسراها و بانیان آن، جمعیت و تعداد خانوار هر روستا، آداب‌ورسوم مردم، اخلاق مردم هر منطقه، محصولات کشاورزی روستاها، قیمت محصولات، حرفه‌ها و شغل‌های مردم، دکان‌ها و تعداد آن‌ها در کرمان و توابع آن اشاره کرد. در این میان، برخی از داده‌ها و اطلاعات این سفرنامه‌نویس بکر، منحصر به فرد و ذی‌قیمت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بد پنداری نمودهای ماه در دانش اخترشناسی ایران دوره اسلامی و پیوند آن با باورهای ایران پیش از اسلام</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734990.html</link>
      <description>باور به تأثیرگذاری اجرام آسمانی بر زندگی زمینیان یکی از عناصر پایدار در تاریخ اندیشۀ ایرانی و اسلامی است. در میان این اجرام، ماه به‌سبب نزدیکی به زمین، بیشترین نقش را در تعیین نیک و بدِ روزها داشته است. متون اخترشناسی اسلامی، به‌ویژه در احکام نجوم، به‌روشنی بیان می‌کنند که نسبت‌های هندسی میان ماه و خورشید ـ مانند نه‌ماه (محاق)، پُرماه (بدر) و نیم‌پُری‌های ماه(تربیع‌ها) ـ زمان‌هایی ناخجسته و بدپنداشته می‌شده‌اند. این وضعیت‌ها با اصطلاحاتی چون &amp;amp;laquo;دشمنی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نیم‌دشمنی&amp;amp;raquo; توصیف می‌شدند و بر زندگی فردی و اجتماعی، از ازدواج تا سیاست دربار، تأثیرگذار به شمار می‌آمدند. پرسش این پژوهش آن است که آیا این بدپنداری روزها صرفاً محصول دانش اخترشناسی ایران دورۀ اسلامی است یا ریشه‌هایی در باورها و گاه‌شماری ایران پیش از اسلام دارد. بررسی گاه‌شماری مزدیسنایی نشان می‌دهد که دسته‌بندی روزهای ماه با تکرار نام اهورامزدا در روزهای یکم، هشتم، پانزدهم و بیست‌وسوم، بی‌ارتباط با نمودهای ماه نیست و به‌گونه‌ای تلاشی برای زدودن ناخجستگی آن روزها بوده است. گزارش‌های ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نیز گواهی می‌دهند که ایرانیان پیش از اسلام نه‌ماه و پُرماه را ناخجسته می‌دانستند. بنابراین، پژوهش حاضر با روش تاریخی‌ـ‌تحلیلی نشان می‌دهد که بدپنداری نمودهای ماه در اخترشناسی اسلامی در پیوندی تنگاتنگ با میراث آیینی و تقویمی ایران پیش از اسلام قرار دارد و استمرار فرهنگی چشمگیری را بازتاب می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تطبیقی رویکرد تقی‌ زاده و کاظم‌ زاده ایرانشهر به تمدن غرب: از تسلیم تمدنی تا نقد اخلاقی</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734991.html</link>
      <description>در پی ناکامی انقلاب مشروطیت و شکل‌گیری فضای جدیدی از بیداری سیاسی و فرهنگی، نسل دوم روشنفکران ایرانی در مواجهه با تمدن جدید غرب، دو مسیر متفاوت را برگزیدند. این مقاله با روش تحلیل تاریخی و بررسی محتوای دو نشریه کلیدی کاوه و ایرانشهر، به تحلیل تطبیقی نگرش‌های سید حسن تقی‌زاده و حسین کاظم‌زاده ایرانشهر می‌پردازد. پرسش اصلی مقاله آن است که دو روشنفکر نسل دوم، تقی‌زاده و کاظم‌زاده ایرانشهر، چگونه تمدن غرب را درک و تفسیر کردند و تفاوت این دو رویکرد چه دلالتی برای فهم پروژه تجدد در ایران دارد؟ یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که تقی‌زاده با بهره‌گیری از استعاره &amp;amp;laquo;خانه شکسته&amp;amp;raquo;، عقب‌ماندگی ایران را در ناتوانی ساختارهای فرهنگی، سیاسی و تمدنی‌اش می‌دید و به همین دلیل، راهکار &amp;amp;laquo;پذیرش بی‌قید و شرط تمدن غربی&amp;amp;raquo; را تجویز می‌کرد. در مقابل، ایرانشهر در نقدی اخلاق‌محورانه، ضمن هشدار نسبت به بحران معنوی در جوامع غربی، خواستار شناخت انتقادی و بومی‌سازی تمدن غرب با تکیه بر &amp;amp;laquo;روح ملی&amp;amp;raquo; و بازسازی اخلاق جمعی بود. مقاله نشان می‌دهد که هرچند هر دو متفکر دغدغه پیشرفت ایران را داشتند، اما تقابل میان رویکرد پوزیتیویستی و فناوری‌محور تقی‌زاده با نگاه انسان‌گرایانه و معنوی ایرانشهر، نشان‌گر عمق شکاف گفتمانی درباره تجدد، هویت فرهنگی، و امکان‌های توسعه در ایران قرن بیستم است. یافته‌های این مقاله می‌تواند در بازاندیشی انتقادی نسبت به پروژه‌های نوسازی و چالش‌های تاریخی آن در ایران معاصر مفید واقع شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برقراری یک ارتباط میان محتوای اسطوره جمشید و مولفه‌ های باستان‌ شناختی دوره بانِش در فارس؛ باستان&amp;lrm; شناسی اساطیر و کمک به حل یک راز فرهنگی</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734992.html</link>
      <description>مطالعه اسطوره و تاریخ اساطیری در بستر باستان‌شناسی، دریچه‌ای از مطالعات علمی نوین است که به آن آرکئومیتولوژی گفته می‌شود و در زبان فارسی می‌توان آن را برابر با باستان‌شناسی اساطیر دانست. در این نگرش، چشم‌انداز بنیادین پژوهش، بر پایه میزان تاریخ‌مندی روایت و رخداد توصیف‌شده اسطوره‌ای است. این که مؤلفه‌هایی از یک داستان اساطیری تا چه اندازه با آن چه شواهد به دست آمده از کاوش‌های میدانی قابلیت پیگیری و تطابق دارد، کاری است که در مطالعات مرتبط با باستان‌شناسی اساطیر انجام می‌شود. در این مقاله با تمرکز بر اسطوره جمشید در روایت‌های مرتبط با مستندات مکتوب ایرانی‌ـ‌اسلامی و به‌ویژه کتاب پهلوی بُندَهش به این موضوع پرداخته می‌شود. که آیا رگه‌هایی از این داستان کهن به زبان باستان‌شناسی امکان تعریف‌شدن دارد و چنانچه این پرسش به پاسخ مثبت رسید، شواهد این هم‌خوانی از چه قرار است. پژوهش پیش رو نشان داد که بر مبنای تطابق شماری از ادله توصیفی مرتبط با کردارهای منتسب به دوره جمشید و گاه‌نگاری به دست آمده از زمان‌دهی به این اسطوره، می‌توان میان مؤلفه‌های این داستان و دوره پیش از تاریخ بانِش در زاگرس جنوبی (فارس) ارتباطی معنی‌دار برقرار کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیر تحول و گسترش مانویت در شرق باستان بر پایه تحلیل و آثار پژوهشگران</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734993.html</link>
      <description>مانویت آئین بزرگ جهانی بود، که در قرن سوم میلادی توسط مانی پایه‌گذاری شد، این آئین کیهان‌شناسی دوگآن‌های می‌آموخت و مبارزه‌ای بین یک جهان خوب، معنوی و نورانی با یک جهان بد و تاریک را توصیف می‌کرد. آموزه‌های مانی ترکیب ادیان مسیحیت، زردشتی، بودیسم، یهودیت، جنبش های گنوسی و ادیان یونان، روم و بابل باستان و سایر ادیان بین‌النهرینی بود.&amp;amp;nbsp;بعد از مرگ مانی در زمان بهرام اول (271ـ274م)، این آئین به‌علت سرکوب و سخت‌گیری حکومت ساسانی نسبت به مانویان با مهاجرت آن‌ها به خارج از مرزهای ایرانشهر به‌ویژه شرق باستان گسترش یافت. نخستین ردپای مانویت را در متون مکشوفه در آسیای مرکزی و هم‌چنین سالنامه‌های سلسله تانگ در چین باستان می توان دید. آثار به‌دست آمده در نواحی شمال غربی (ترکستان چین) که نواحی اویغورنشین چین بود و همچنین جنوب‌شرقی چین در قرن بیستم توسط پژوهشگران بسیاری مورد بررسی قرار گرفت و در منابع مختلف به چاپ رسید و این سر آغازی بود برای بررسی چگونگی گسترش مانویت به آسیای مرکزی و چین باستان. مانویت آئینی بود که توسط روحانیان سغدی‌تبار ایرانی به نواحی اویغورنشین وارد شد و گسترش یافت؛ با پذیرفتن این دین توسط پادشاه اویغور به مدت 70 سال دین رسمی این منطقه بود. این آئین رفته‌رفته به چین گسترش یافت و تا پایان قرن 16 میلادی در قالب ادیان بودایی و دائویی به حیات خود ادامه داد. در این پژوهش سیر گسترش مانویت، در شرق &amp;amp;nbsp;ایرانشهرِ باستان، بر پایه تحلیل و آثار نام‌برده مورد بررسی قرار می گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رویکردی بر مواجهه ناصرالدین شاه با تئاتر غرب بازخوانی تأثیر سفرهای اروپایی او بر شکل‌گیری سالن‌های نمایش عصر قاجار</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734994.html</link>
      <description>این پژوهش با روشی تاریخی‌ـ‌تطبیقی و با تکیه بر تحلیل اسناد و منابع کتابخانه‌ای، به بررسی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم سفرهای اروپایی ناصرالدین شاه بر شکل‌گیری نخستین سالن‌های نمایش به سبک غربی در ایران می‌پردازد. مقاله حاضر با تمرکز بر دو بنای شاخص &amp;amp;laquo;تکیه دولت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سالن تئاتر دارالفنون&amp;amp;raquo;، در پی پاسخ به این پرسش است که مشاهدات عینی ناصرالدین‌ شاه از سالن‌های اروپا چگونه در طراحی و کارکرد این دو مکان نمایشی تجلی یافته است.یافته‌ها نشان می‌دهند که اگرچه درباره اقتباس &amp;amp;laquo;تکیه دولت&amp;amp;raquo; از &amp;amp;laquo;رویال آلبرت هال&amp;amp;raquo; لندن مناقشات تاریخی وجود دارد، اما می‌توان با استناد به شواهدی همچون پلان دایره‌ای، ظرفیت بسیار بالا، مسیرهای دسترسی منظم و حتی قصد اولیه برای اجرای نمایش‌های غیردینی، نظریه تأثیرپذیری آن از معماری غرب را تقویت کرد. در مقابل، &amp;amp;laquo;سالن تئاتر دارالفنون&amp;amp;raquo; به‌وضوح و با هدفی مشخص، عناصر معماری و اجرایی سالن‌های اروپایی (مانند لژهای شاهی، لابی، صحنه ثابت و دکور) را بازتولید کرده است. این پژوهش نتیجه می‌گیرد که ناصرالدین شاه با ایفای نقش حامی و مشوق، با استفاده از دانش تحصیل‌کردگان فرنگ‌رفته و انگیزه شخصی ناشی از سفرهایش، نه‌تنها زمینه‌ساز تأسیس نهاد تئاتر در ایران بوده است، بلکه کیفیات خاصی از معماری و اجرای نمایش غربی را به فرهنگ معماری ایرانی تزریق کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر سیاست‌های فرهنگی پهلوی اول در تحولات آموزشی ایران (1305ـ1320ش)</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734995.html</link>
      <description>تاریخ پهلوی اول (1305ـ1320ش) نشان می‌دهد سیاست‌های کلی این حکومت بر سه هدف مهم تمرکزگرایی، مطلق‌انگاری قدرت پادشاه و ملی‌گرایی متمرکز بود و حکومت می‌کوشید با مدرن‌کردن جامعه ایران، به این اهداف جامه عمل بپوشاند. حکومت مرکزی در این دوره متناسب با پروژه نوسازی و با بهره‌برداری از سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه، به تحول در نظام آموزشی پرداخت. هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر سیاست‌های ِفرهنگی پهلوی اول در تحولات آموزشی ایران (1305ـ1320ش) است که با روش توصیفی‌ـ‌تبیینی و بر مبنای داده‌‌‌های گردآوری شده از منابع کتابخانه‌ای و اسنادی به آن پرداخته شده است. یافته‌‌‌‌های تحقیق حاکی از آن است که نوسازی در حوزه آموزش یکی از پردامنه-ترین اقداماتی بود که در چارچوب سیاست‌های فرهنگی پهلوی اول در ایران به اجرا گذاشته شد. عزم حکومت پهلوی در بنیان‌نهادن ایران جدید و اجرای طرح نوسازی در وجوه مختلف، ساخت نظام آموزشی نوین را به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های دولت بدل کرد، زیرا مسلم بود که اهداف رضاشاه در ساخت ایران جدید و مدرن با وجود ساختار آموزشی سنتی ممکن نخواهد بود. راهبرد نظری و عملی حکومت در برنامه‌ریزی آموزشی و پایه‌گذاری نظام آموزشی نوین بر اساس سه مفهوم تجدد، ناسیونالیسم و تمرکز شکل گرفت. حکومت ‌کوشید با هدایت نظام آموزشی و تربیت نیروی متخصص به اهداف خود در حوزه-های اجتماعی و فرهنگی دست یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>&amp;laquo;نور&amp;raquo; و متعلقات آن در شعر حافظ و رابطه آن با جهان‌بینی زرتشتی و آموزه‌های قرآنی و اسلامی</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734996.html</link>
      <description>نظام فکری و معرفتی شعر حافظ، برآمده از فرهنگ و اندیشه جامعه ایرانی و مراحل تاریخی و تمدنی آن است. نور و مظاهر آن از زمره مفاهیمی است که در جهان‌بینی ایرانی و قرآنی از اهمیت و موضوعیت بسیار بالایی برخوردار بوده و دامنه آن به شکل قابل‌توجهی به دیوان حافظ نیز کشانده شده است. در این میان شناخت و بررسی مفهوم &amp;amp;laquo;نور&amp;amp;raquo;، مراتب آن در شعر حافظ و پیوند آن با جهان‌بینی زرتشتی و جهان‌بینی اسلامی و قرآنی، با رویکرد تاریخی و فرهنگی، موضوع شایسته درنگی است که چندان به آن توجه نشده است. ازاین‌رو، این جستار با روشی توصیفی‌ـ‌تحلیلی و با رویکردی کتابخانه‌ای درصدد پاسخ‌گویی به این سؤالات است که نور در شعر حافظ چه مراتبی و چه نسبتی با جهان‌بینی زرتشتی و آموزه‌های اسلامی دارد؟ یافته‌ها بیانگر آن است که: &amp;amp;laquo;نور&amp;amp;raquo; و متعلقات آن در دیوان حافظ؛ به مثابه مفهومی بسیط، نمادین و تشکیک‌پذیر، علاوه بر مراتب عینی و محسوس نور، مراتب روحانی و معنوی آن را نیز شامل می‌شود. در این میان، وجه روحانی نور در جهان‌بینی زرتشتی، نظیر: آتش و فره، در پیوندی نزدیک با آموزه‌های قرآنی و عرفانی و عناصر آن از قبیل: تجلی نور حق و یا نورالانوار، قرار گرفته و به دیوان حافظ، جلوه‌ای سحرانگیز، مانا و ابدی بخشیده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>علل شیوع بیماری های مسری در فارس و عملکرد حکومت پهلوی اول در مبارزه با آن؛ با تأکید بر بیماری وبا (1310ش)</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734997.html</link>
      <description>با توجه‌ به وضعیت نابسامان طبابت در اواخر دوره قاجار، بیماری‌های مسری در میان مردم شیوع یافت و دامنه آن به دوران رضاشاه نیز کشانیده شد. بررسی و تشریح اقدامات حکومت پهلوی اول و نقش آن در مبارزه با این بیماری‌ها در فارس در طی سال 1310ش، موضوع شایسته درنگی است که کمتر به آن پرداخته شده است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر به روش تاریخی بر مبنای فن مراجعه به اسناد و مدارک و جمع‌آوری اطلاعات از منابع کتابخانه‌ای با رویکرد تحلیلی‌ـ‌توصیفی، علل شیوع بیماری‌های مسری در فارس و عملکرد حکومت پهلوی اول در مبارزه با آن را (1310ش) در کانون توجه خود قرار داده است. گزارش درباره علل ورود امراض مسری به فارس عصر پهلوی اول و چگونگی پیشگیری از این امراض با استفاده از روش‌هایی چون قرانطین (قرنطینه)، مشکلات و موانع حکومت در مبارزه با این بیماری‌ها، از جمله یافته‌های این پژوهش است. در سال 1310ش، چون حکومت مرکزی برای اداره صحیه فارس بودجه کافی تدارک ندیده بود، بنابراین در مقابل پیش‌آمدهای ناخواسته (ورود و شیوع امراض مختلف) والی فارس را سرگردان نمود. علی‌رغم تلاش‌های اندک پزشکان حاذق و دلسوز فارس در مبارزه با بیماری‌ها؛ اما تلفات ناشی از بیماری‌ها تا آخر سال در فارس ادامه داشت و مقامات مرکز با وعده تدارک بودجه بیشتر برای استان فارس در سال جدید (1311ش)، مقامات فارس را امیدوار نمودند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش بلایای طبیعی در حیات اجتماعی و اقتصادی منطقه جبال ‌(سده 3 تا 6 ه.ق)</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734998.html</link>
      <description>منطقه جبال در حوزه فلات غربی تا مرکزی ایران دارای جغرافیای اقتصادی در ادوار مختلف تحت تأثیر عوامل درونی و بیرونی شاهد تحولاتی بوده ‌است. جغرافیای اقتصادی تحت تأثیر ارتباط مستقیم و غیر مستقیم جغرافیا و انسان با یکدیگر و چگونگی بهره‌برداری انسان از منابع در دوره‌های تاریخی شاهد تحولاتی بوده است. بررسی جغرافیای تاریخی و به خصوص وضعیت اقتصادی منطقه جبال در قرون سوم تا ششم‌ هجری گویای تأثیرپذیری مستقیم این منطقه از عوامل متعدد طبیعی از خشکسالی و زلزله تا سیل و امراض طبیعی و همزمان تأثیر عوامل متعدد انسانی است. پژوهش حاضر، با بهره‌گیری از مطالعات کتابخانه‌ای، با رویکرد تحقیقات تاریخی و با روشی توصیفی‌ـ‌تحلیلی به بررسی ماهیت جغرافیای اقتصادی منطقه جبال و تاثیر عوامل مختلف در این عرصه از قرن سوم تا ششم‌ هجری پرداخته ‌است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که عوامل جغرافیایی در قالب رویداد‌های تاریخی در فراز و فرود وضعیت جغرافیای اقتصادی جبال نقشی تعیین‌کننده داشته ‌است. همچنین ترکیب و برهم کنش این دو عامل مکانی و انسانی بر رونق، تنوع و تکثر در بافت جغرافیای اقتصادی یا زوال و رکود یا محدود جغرافیای اقتصادی این منطقه را به دنبال داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کارآمدی و ناکارآمدی دیوانسالاران قاجاریه از نگاه احتشام‌السلطنه</title>
      <link>https://hli.vru.ac.ir/article_734999.html</link>
      <description>یکی از راه‌های شناخت نقاط قوت و ضعف نظام اداری و دیوانسالاری عصر قاجاریه، مطالعه و تحقیق پیرامون رجال سیاسی‌ـ‌اداری و دیوانسالاران آن دوره، از طریق واکاوی و تجزیه و تحلیل آثار و خاطرات بر جای مانده از آن‌هاست. کتاب &amp;amp;laquo;خاطرات احتشام‌السلطنه&amp;amp;raquo; یکی از این منابع معتبر و ارزشمند در این دوره است. نویسندة این خاطرات وابسته به خاندان سلطنتی و یکی از رجال سرشناس قاجاریه است که مناصب مهم و حساسی همچون حکمرانی، سفارت، نمایندگی و ریاست اولین دورة مجلس شورای ملی را عهده‌دار بوده است. احتشام‌السلطنه با دیدی انتقادی به قضایا و حوادث نگریسته و در معرفی و توصیف افراد ضمن برشمردن محاسن و خدمات آنها، معایب و نقاط ضعف آنها را نیز منصفانه بیان کرده است.&amp;amp;nbsp;هدف این مقاله بررسی محتوای خاطرات احتشام‌السلطنه با توجه به مقوله‌های کارآمدی و ناکارآمدی رجال و دیوانسالاران عصر قاجار از طریق روش تحلیل محتوای کمّی است. مقوله‌های این تحقیق در دو دسته مشتمل بر کارآمدی‌ها و ناکارآمدی‌های رجال دورۀ قاجاریه تعیین و مشخص شده است. براساس نتایج داده‌های این پژوهش (جداول 7ـ1) به نظر می‌رسد دیوانسالاران قاجار از نظر بعضی از صفات فردی مانند: اقتدار و تدبیر یا از نظر درستکاری و میهن‌دوستی از کارآمدی قابل قبولی برخوردار بودند‌ اما از طرفی ضعف ساختار اداری، نبود سازوکارها و نهادهای نظارتی مؤثر و قدرتمند باعث شده بود تا زمینه برای بروز انواع صفات منفی و ناکارآمد مانند: رشوه‌خواری، فساد اخلاقی و ظلم و تعدی در میان عمال و کارگزاران حکومتی افزایش یابد. تجزیه و تحلیل نهایی داده‌‌ها نشان می‌دهد از نگاه احتشام-السلطنه رجال و دیوانسالاران قاجاریه (73/36 درصد) کارآمد و (27/63 درصد) ناکارآمد بوده‌اند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
